و توی این بیست سال نبود مهری که دانش آموز نبوده باشم
مهر ماه 68
پشت تلفن به آقایی که زنگ زده بود و با بابا کار داشت در جواب الو گفته بودم "بپر تو پلو"
تا اول مهر توی حول و ولا بودم که نکند که نگذارد بروم مدرسه چون رئیس آموزش و پرورش بود
حالا یک کاره ای توی کمیسیون آموزش مجلس است
معلم کلاس اولم خانم اشرف السادات حقیقی که همان سال هم معلم نمونه شد
اصلا نمیدانم کجاست ولی هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
دوستهایم را یادم نمی آید جز دو سه تا
طیبه باید پزشکی اش را تمام کرده باشد
و زهرا هم معلم ورزش شد
یکی حوا بود که یاد داد از روی دستش املا بنویسم هرچی که بلد نبودم و او هم همین طور
و بعد که من 18 شدم و او 17
شکایتش را به مامان کردم و مامان گفت که این کار تقلب است و بد است
و دیگر تقلب نکردم
تا سال 85که سر فاینال ژئوتکنیک دریایی به عاطفه گفتم که فی را صفر در نظر بگیرد
عاطفه هم الان توی آبردین ، دارد ساعت های سر شب را میگذراند
مهر 80 هم قصه ای داشت
یک عالمه دوست جدید
که دو تایشان مادر شده اند
یکی الان توی چین میخواهد از خواب بیدار شود
یکی توی بوشهر و یکی توی شیراز و یکی توی دزفول
دلم زیاد میگیرد این روزها
از این بیست سال چند تا مدرک به یادگار مانده
و یک عینک
ویک عالمه خاطره
و این باور که
آخرش تنهای تنهایی
